.jpg)

خدا
در روزهای کهن،هنگامی که نخستین لرزش سخن به لبهایم آمد،از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم(( خداوندگارا،من بنده ی توام .اراده ی پنهان تو قانون من است و تا ابد تو را فرمان بردارم.))
اما خدا پاسخی نداد،و مانند طوفانی سهمگین گذشت.
آنگاه پس از هزار سال از کوه مقدس بالا رفتم و باز با خدا گفتم((آفریدگارا ،من آفریده ی توام .تو مرا از گل ساختی و من همه چیزم را از تو دارم.))
اما خدا پاسخی نداد و مانند هزار بال تیز پرواز گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم((ای پدر،من فرزند توام.تو با رحمت و محبت مرا به دنیا آوردی.و من با محبت و عبادت ملکوت تو را به ارث میبرم.))
اما خدا پاسخی نداد و مانند مهی که تپه های دور دست را میپوشاند گذشت.
آنگاه پس از هزار سال باز از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا گفتم(( خدای من،ای آرمان و سر انجام من،من دیروز توام و تو فردای منی.من ریشه ی توام در خاک و گلاله ی منی در آسمان،و ما با هم در برابر خورشید میبالیم.))
آنگاه خدا بر من خمبید و در گوشم سخنان شیرینی به نجوا گفت،و مانند دریایی که جویباری را در بر میگیرد مرا در بر گرفت.
و هنگامی که به دره ها و دشت ها فرود آمدم خدا هم آنجا بود.


نامه ای از خدا:
بخوان مرا .منم پروردگارت.خالقت از ذره ای نا چیز .صدایم کن مرا.آموزگار قادر خود را .قلم را.من هدیه ات کردم.بخوان مرا.منم معشوق زیبایت.منم نزدیکتر از تو به تو . اینک صدایم کن رها کن غیر ما را سوی ما باز آ. منم پروردگار پاک بی همتا . منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم . تو بگشا گوش دل . پروردگارت با تو می گوید تو را در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد. بساط روزی خود را به من بسپار . رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را . تو راه بندگی طی کن . عزیزا. من خدایی خوب می دانم . تو دعوت کن مرا بر خود . به اشکی. یا خدایی میهمانم کن. که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم . طلب کن خالق خود را. بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو . که وصل عاشق و معشوق هم عالمی دارد .
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.gif)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
