تبليغاتX
علی یازرلو
I lOve U


 

 

I lOve U


Image hosting by TinyPic

تقدیم به بهترینم

سوختن و ساختن رازی را پنهان داشتن نه شیوه عاقلان است و بل ارج نهادن به سر عاشقان.بریدن از سنگ و پیوستن به تنگ.خلوت گزیدن و رهایی از ننگ و بودن یکرنگ.هستی بخشیدن به روح و عاشقانه رفتن به دهلیز پر پیچ وخم زندگی بیدرنگ.ساربانی مسلسل اعصار وکشیدن لگام اغیار به سوی افرنگ و فرجام خوب بودن و خوب زیستن که شاید رحمتی از او بر بندگان افتد.

  

و هم اکنون که اقدام به گرداوری صفحه ای چند برای ان عزیز نموده ام خود را مصلوب کرده و گر شده با قلم دل انرا خواهم نوشت که شاید مورد قبول و پسند ان عزیز واقع شود.

I lOve U


Image hosting by TinyPic

بی تو به کدامین سو نظر کنم

تو بگو چگونه داغ این جدایی را به کامم عسل کنم

تو بگو چگونه این تنهایی را نشان از وفایت کنم

تو بگو چگونه این عشق نافرجام را به دست سایه ها رها کنم

تو بگو دیگر به چه امید شعله ان دو شمع را بر پا کنم

I lOve U

 


Image hosting by TinyPic

اگر روزی صبر و مقاومتت پایین اومد نا امید نشو

افتاب هر روز هنگام غروب پایین میرود و بامداد روز بعد بالا میاید

 

 

I lOve U


I lOve U


Image hosting by TinyPic

کاش می شد تا جهنم تو مرا یاری کنی

کاش می شد در بهشتت من را پذیرایی کنی

ای که عاشق بودنم را به تمسخر گرفتی

ببین که عاشقت شبیه یک موج شکست

ببین که عاشقت بی تو از سر دریا رفت

اسم من را تو زخاطره ها برده ای

هی به من گویی برایم مرده ای

اخر عشقم همین شد که بیفتم بر زمین

I lOve U


Image hosting by TinyPic

من به تو می اندیشم و تو نمی دانی

I lOve U


Image hosting by TinyPic

زندگی زیباست به شرطی که قایق کوچک واژه هایمان در گرداب دروغ غرق نشود

به شرطی که قلبهایمان تیرگی دریا را از خود دور کند

 به شرطی که قلبها میزبان محبتها باشد

 نه محبت توجیه کننده

I lOve U


Image hosting by TinyPic

همیشه بودن به موندن نیست

همیشه خواستن به توانستن نیست

I lOve U


Image hosting by TinyPic

همیشه کسی رو دوست داشته باش که قلب بزرگی  داشته باشه

تا تو مجبور نشی برای ورود به قلبش خودت رو کوچیک کنی

I lOve U


Image hosting by TinyPic

  پرنده قشنگی بود و پر زد

رفیق روز تنگی بود و پر زد

خیال کردم دلش دنبال عشق

پی خوش اب و رنگی بود و پر زد

اگر سکه دو رو داره اسیره دست بازاره

نه عشقی داره تو کارش

نه مهری داره بازارش

تو که سکه نبودی یار بودی

به ظاهر عاشق و غمخوار بودی

مرا گمراه کردی وای بر من

تو هم افسونگر و مکار بودی

خیال کردم که تو فصل بهارم

بهار و یار و قلب بی قرارم

خیال کردم که تو قلب بهشتم

از این بهتر نمیشه سرنوشتم

پرنده رفت و گل پژمردو دو دل مرد

پرنده رفت و عشق را با خودش برد

I lOve U


Image hosting by TinyPic

خدایا به انان که دوست داری بیاموز که عشق برتر از دوست داشتن است و به انان که دوست تر داری بچشان که دوست داشتن برتر از عشق است

I lOve U


Image hosting by TinyPic

دو چیز را دوست دارم یکی گل و دیگری تو را گل را برای  تو   و  تو را  برای  همیشه

I lOve U


 

I lImage hosting by TinyPic

بزرگترین دلتنگی این است که کسی رو دوست داری و بدانی هرگز به او نمی رسی

Ove U


Image hosting by TinyPic 

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن پس یک گناه است

I lOve U


Image hosting by TinyPic

      

از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم

نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم

I lOve U


Image hosting by TinyPic

عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگیست

 عشقها بازیچه اند و عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

 عشق کو!!!! عاشق کجاست؟؟؟؟

معشوق 

حبس نفس است که عشقش رو  خوندن

 انکه می میرد زشوق دیدن امروزها

 و انکه میسوزد زبرق چشم عالم سوزها

 گر بیاید دلبر تازه تری عشق عالم سوز خاموش می  شود

 و چهره ما هم فراموش می شود

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

هیشه کسایی ما را تنها می زارند که بیشتر از همه دوستشون داریم همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان توسط کسی ساخته می شود که شیرین ترین لحظات را برای او ساخته باشد

I lOve U


Image hosting by TinyPic

وقتی دل ارزش خودش رو از دست بده

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه

وقتی دیکه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی

وقتی دیگه هر چه دل تنگت خواشته گفته باشی

وقتی دیگه دفتر و قلم تنهات گذاشته باشند

وقتی از درون تمام وجودت یخ زده باشه

وقتی چشم از دنیا ببندی و ارزوی مرگ کنی

وقتی احساس کنی کسی درکت نمیکنه

وقتی احساس کنی تنها ترین تنها هستی

وقتی باد شمعهای روشن اتاقت رو خاموش کنه

چشمات رو ببند و از ته دل بخند

که با هر لبخندی روحی خاموش جان میکیرد

و درخت پیر جوان می شود

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

عشق یعنی انتظار

عشق یعنی دیده بر دوختن

عشق یعنی در فراقت سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی شاعر دل سوخته

عشق یعنی اتشی خاموش نشدنی

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

  به جای دسته گلی که فردا بر قبرم میزاری

  امروز با شاخه گلی کوچک شادم کن

  به جای اشکی که فردا بر مزارم میریزی

  امروز با تبسمی شادم کن

 به جای اون متنهای تسلیت که فردا برایم می نویسی

 امروزبا پیامی شادم کن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

I lOve U


Image hosting by TinyPic

        مهر تو زسینه رفتنی نیست

              یاد تو زدیده خفتنی نیست

              حالی که بود مرا زعشقت

    دانستنی است ولی گفتنی نیست

I lOve U


Image hosting by TinyPic

زندگی با ارزوها روبروست

با تو بودن از برایم ارزوست

عشق تو همچون افق بی انتهاست

قلب من خالی زهر رنگ و ریاست

I lOve U

 


Image hosting by TinyPic

         بی تو حدیث عشق را دیگر باور ندارم

          جز با تو بودن ارزویی در سر ندارم

   می پیچه عطر خاطره ها در خلوت شبهای من 

        تکرار اسم قشنگت شده عادت لبهای من


 

Image hosting by TinyPic

کاش هرگز نمی دیدم تو را

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

یا که همچون اتشی در سوز دل در مهیب سینه خاموشت کنم

کاش انروز در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را

تا که امروز بسوزم از داغ دوریت کاش هرگز نمی دیدم تو را

I lOve U


Image hosting by TinyPic

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو

برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار پروانه ببینه

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن

برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

زیبایی دنیا را تنها در ان لحظه که به چشمان تو نگریستم دریافتم و از ان پس هیچ لحظه ای از عمرم بدون اندیشه تو سپری نشد اگر عمر من تنها یک شب باشد ارزو دارم همان یک شب را با تو باشم چرا که محبوب من این دنیا زمانی زیباست که در کنار تو باشم عشق من تمنای زندگی با تو را در دل دارد.

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

       عشق یک لحظه ارامش هزار لحظه پریشانی

        یک علامت سیاه روی صورت زندگی

   یک حماقت محض که همیشه منجر به اشتباه می شود

                یک بیماری شیرین همگانی

        پس من عشق را در امید امید را در لبخند

                 لبخند را در مهربانی می بینم

 

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

I lOve U


 

Image hosting by TinyPic

 

 هر وقت دلت برام تنگ شد برو یه جایی که ساکته و کسی نیست  چشاتو ببند و برام از  ته دل دعا کن

I lOve U


Image hosting by TinyPic

زندگی را با تمام سختیهایش دوست دارم چون به  اینده امیدوارم

    خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

چه رنجی می کشد انکس که انسان است وازاحساس سرشار است

I lOve U


Image hosting by TinyPic

التماس به خلق خدا شهامت است.

اگر بر اورده شود منت است ـ اگر براورده شود لذت است.

التماس به خدا شجاعت است.

اگر بر اورده شود نعمت است ـ اگر بر اورده نشود حکمت است.

I lOve U


    Image hosting by TinyPic

کسی رو که دوست داری اگر رفت ازش بگذر اگر قسمت تو باشه خودش بر میگرده اگر هم بر نگشت بدون از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت.

I lOve U


Image hosting by TinyPic

عشق ان نیست که دل به ۱۰۰ نفر بندیم

عشق ان است که ۱۰۰۰ دل به یک نفر بندیم

I lOve U


Image hosting by TinyPic

ای عاشق در انتظار چه نشستی

در انتظار بادهای پائیزی بارانهای بهاری برگهای زرد

یا شکوفه های ارغوانی در انتظار کدامی

انتظار بیهوده است

پنجره را باز کن جدار را بشکن و غبار را بشوی

و خاطره را به خاطره ها بسپارتا پایان پایانها مانده است

این است زندگی این است روزگار

I lOve U


 

I Image hosting by TinyPic

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوست دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی

من اگر توی دنیا دو تا امید داشته باشم

اولی خداست دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگم دوست دارمlOve U


خواستم عاشقت کنم گفتی محاله

I lOve U


Image hosting by TinyPic

کاش ان لحظه که مرا از خود راندی لبخند بر چهره نداشتی زیرا هنوز این اندیشه مرا

                                          ازار می دهد

I lOve U


 

I lOImage hosting by TinyPic

    تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

  شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

  تو چیستی که از موج هر تبسم تو

  سان قایق سر گشته روی مردامب

ve U



    آرزوهای دو عالم دستگاه از کف خاکم غباری بیش نیست

   چی بگم از دل تنگم؟؟

I lOve U


Image hosting by TinyPic

  گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست

  بین من و عشق تو ولی فاصله ایی نیست

  گفتم کمی صبر کن و گوش به من کن

  گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

  گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

  جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

  رفتی تو خدا پشت پناهت. به سلامت

  بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

I lOve U


Image hosting by TinyPic

من قافله باخته عشقم  من تا ابد رو سیاهم

I lOve U


Image hosting by TinyPic

كبوتــــــــــر! مدتيه؛ صداي بالت نمياد؟

ديگــــــــــــه اون؛ نغمه شادت نمياد؟

 نكنـــــــــــه؛كه زير ناودون خزيدي؟

 نكنــــــــــــه؛عشقتو با دون خريدي؟

مدتــــــــي پنجـــــــره ما رو شكست!

سنگهاي؛ يه بچـــــه بازيگوش مست!

چونكه؛ فكرمي كــرد كه تو پيش مني!

 هميشه روح منـي؛جون منـي؛مال منـي!

 نمي دونست كه دلـــــــم پراز؛ پر كبوتره!

 بودن تـــــــو واسه من ؛ازهمه چيزي بهتره!

 كبوتــــر بيا؛ ولي يادت باشه؛ منو بيرون ببري

تــوي دشتــــــــهاي قشنگ؛ زيـــــــر بارون ببري بيــــــــــــــــا

تا كنار هــــــــــــــم؛ برسيم به سادگــــــــــي دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛

اينـــه رسم عاشقــــــــــي دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛اينـــه رسم عاشقــــــــــي

I lOve U


 

I lOve U  

                          

دل بیتاب من بادیدنت ارام میگردد

اگر دوری زاغوشم نگاهم کام میگیرد

مرا گر مست می خواهی نگاهت را مگیر از من

که دل از ساقی چشمان مستت جام میگیرد

تو نوشین لب میان جمع خاموشی ولی چشمم

زهر موج نگاه دلکشت پیغام میگیرد


Image hosting by TinyPic

کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد

I lOve U


Image hosting by TinyPic

               رفاقت قصه تلخی ست که از نامش گریزانم

مسافر به انتظارت خواهم ماند تا برای همیشه زیرا میدانم به سوی من باز خواهی گشت پس با تمام توانم تلخی این انتظار را تحمل خواهم کرد به انتظارت می مانم زیرا قلب من با هر طپش خود آهنگ خاطرات گذشته را می نوازد

قلبی که درآن خاطره ها و خوشیها مدفون گردیده است حتی اگر بدانم جسمت بسوی من باز نمی گردد باز هم به انتظارت می مانم تا شاید روزی باز آهنگ عشق ما یکنواخت بنوازد.

                        در حسرت دیدار تو آواره ترینم

I lOve U


Image hosting by TinyPic

          

             دوستی آن است که جاودانه باشد

                 نه مخصوص یک زمانه باشد


                دیدی که ای دل غم یار دگر بار چه 

               چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد 

                اه از ان نرگس جادو که چه بازی 

             ای از ان مست که با مردم هشیار چه کرد

             اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

            طالع بی شفقت ببین که در این کار چه کرد

         Image hosting by TinyPic

                             همیشه  به  یادتم

 

 

        

 

                  Image hosting by TinyPic

ادما  مثل یک کتاب می مونند که تا وقتی تموم نشند برای دیگران جذابند پس سعی کن خودت رو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی تا زود تموم نشی  چون اگر تموم بشی میرن سر یک کتاب دیگه 

I lOve U


Image hosting by TinyPic

      نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست

I lOve U


Image hosting by TinyPic

  هیچ کس به فکر دل ما نیست

I lOve U


Image hosting by TinyPic

خیلی دوست دارم امیدوارم از نگام بتونی بخونی

                          عشق افرین

گوش کن ای دل صدای اشنا را بشنوی

بار دیگر عشق یاری حلقه به در میزند

روز و شبها شکوه می کردی زتنهایی ولی

با تو میگفتم که: عشق اخر بما سر میزند

باز عشق تازه ای امد که شبها تا سحر

از نوای هایهای گریه بیخوابم کند

باز عشق امد که در جانم فروزد اتشی

اتش او در میان شعله ها ابم کند

وای... این عشقی که میتازد بجانم عشق کیست؟؟؟؟

کیست کاین می را بجام خالی من ریخته؟؟؟؟

نرمخویی کو لطافت از بهار اموخته

ماهرویی کز حلاوت با عسل امیخته

سینه ی چون پر نیایش بستر گرم من است

بستر عشق من است این بوسه گاه مرمرین

از دم این بوسه ها در من گل عشقی شکفت

عشق در من زنده شد از بو سه ای عشق افرین

گوش کن ای دل صدای اشنای را بشنوی

بار دیگر عشق یاری حلقه بر در میزند

روز و شبها شکوه میکردی زتنهایی ولی

با تو میگفتم که عشق اخر بما سر میزند

I lOve U


 

                               نه به فردای پر حادثه می اندیشم             

                                              نه به دنیای پر از خاطره می اندیشم

                                نه به خویش نه به عالم نه به پاییز و نه به بهار

                                            نه به امواج  اینه می اندیشم

                                                 نه به این بار گران نه به این اب روان

                                       نه به این و نه به ان فقط به تو می اندیشم

              

   

                                     

                

                  Image hosting by TinyPic

                

              همیشه من به ذهنم می سپارم که گفتنی عشق پایانی نداره

               من تازه دونستم که قلبم به جز عشق تو مهمانی نداره   

I lOve U


 

I lOve U


 

 

I lOve U


 

I lOve U


 

 
  
 
       

 7- مستقل شدن

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 23:26 |

I lOve U


 

I lOve U


 

گفتم:عاشقتم                                  

گفتی:خفه!

گفتم :خیلی دوست دارم

گفتی خفه!

گفتم:تمام جونم را واست میدم

گفتی:خفه!

گفتم بی تو میمیرم

گفتی :خفه!

گفتم: تنها تو را میپرستم

گفتی:خفه!

گفتم:می خواهم با تو ازدواج کنم

گفتی:راست میگی؟         گفتم:خفه

 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

I lOve U


 

 

 

 

ميلاد امام حسن مجتبي مبارك باد
 

 

 
880_____________________________
_++88_____EY KHoDaaaaaaa_________
_++88_____________________________
__+880_________________________++_
__+888________________________+88_
__++880______________________+88__
__++888_____+++88__________+++8__
__++8888__+++8880++88____+++88___
__+++8888+++8880++8888__++888____
___++888++8888+++888888++888_____
___++88++8888++8888888++888______
___++++++88888888888*8*8888______
____++++++888888*My GOD*88______
_____+++++++++8888888*8*888______
______++++++000088888888888______
_______++++++00088888888888______
_______+++++++088888888888_______
_______+++++++088888888888_______
________+++++++8888888888________
________+++++++0088888888________
________++++++0088888888_________
________+++++0008888888__________
________++++###########__________
_______++++############__________
_____++++##############__________
اي تويي خداي من،

اونجوري نيگا نكن!

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد

 

 

 

 
 
 

الهي . عاجز و سرگردانم .... نه آنچه دارم دانم

                               و نه آنچه دانم دارم.

الهي ظاهري داريم شوريده  . باطني داريم در خواب

 سينه اي داريم در آتش . ديده اي داريم  پر آب

 گاه در آتش سينه مي سوزيم و گاه در آب چشم غرقاب...

 الهي به صلاح آر كه نيك بي سامانيم ... جمع دار كه بد پريشانيم

 

 

 

 

ورود متحركه

 
 

 
This the song I play for you
My heart is sharing too
Every note you hear a beat
This melody for you

In my heart the music plays
It always is so bound
I hear the music in my sleep
The notes of love are found

Close my eyes and there you are
Like stars that glow at night
Each twinkle gentle melody
I've captured with delight

Music now is in the air
With composition shared
Every beat within my soul
With love for you prepared

Melody on angel's wings
That glide with so much grace
Filling world with spectacle
Of softness you embrace

When I play this special song
Know that you are near
Deep within my very soul
Your love is what I hear.

 



 
 
 
+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 23:22 |

بازم می گم دوستت

 دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

I lOve U



I lOve U

 

I lOve U


به من گفتي که دل دريا کن اي دوست         همه درياها از آن ما کن اي دوست

 

مکش دريا بخون پروا کن اي دوست        کنار چشمه اي بوديم در خواب

 

تو با جامي ربودي مار از آب                         چو نوشيديم از آن جام گوارا

 

تو نيلوفر شدي من اشک مهتاب                  تنه بيشه پر از مهتاب امشب

 

پلنگ کوه هادر خواب امشب                        به عاشقي دلي سامون گرفته

 

                                          دل من در تنم بي تاب امشب

I lOve U


 

I lOve U


I lOve U


 

I lOve

 U


 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 23:0 |
 

 

 

 

 

 

 

موجو ابرو منوتو....

 

قمیشی

 

 

 

 

 
عشق
 
 

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 22:34 |
 

 

 

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 

خدایا با من حرف بزن ...

کودک نجوا کرد :
 خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد :
 خدایا با من حرف بزن

رعد در آسمان پیچید ، اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:

خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد

کودک فریاد زد:

خدایا به من معجزه ای نشان بده

و یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید

کودک با نا امیدی گریست و گفت:

خدایا با من در ارتباط باش ، بگذار بدانم اینجایی

و خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد

ولی کودک ، پروانه را کنار زد و رفت ....

گرچکاش یکی پیدا می شد....
امشب دلم گریه می خواد
کاش یکی پیدا می شد که بی هیچ تمنایی
آغوشش رو واسه در آغوش کشیدن من باز می کرد.
کاش یکی پیدا می شد که بی هیچ حرفی
شونه هاش رو یه من غرض می داد .
کاش یکی پیدا می شد که توی بغلش اونقدر گریه می کردم تا آروم می شدم.
کاشکی یکی پیدا می شد..
کاشکی

 

....

 

ه پایبرای قلب دلتنگم سرایم شعر تلخی را
 من از شهر تو با یاد تو خواهم رفت
 و می دانم که می دانی که از یادم نخواهی رفت
 و می دانم که می دانی چقدر تلخ است
                                           آهنگ خداحافظ 
             خداحافظ
                   خداحافظ

          

 
فکر کنم که دیگه واقعا وقت خداحافظی رسیده باشه. البته خوشحال نشید متاسفانه قرار نیست
که بمیرم ولی یه شرایطی پیش اومده که مجبودم مدتی از اینجا برم و شاید دیگه نتونم به شما ها سر بزنم  ولی مطمئن باشید که هر وقت بتونم وبلاگم رو به روز می کنم و کامنت های شما رو می خونم .
 
 
باور کنید که خداحافظی خیلی واسم سخته چون واقعا دوستتون دارم این رو صادقانه می گم .

 

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 22:1 |
امام رضا 

 

I lOve U


 

I lOve U


 

 

I lOve U


 

I lOve U


 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
 

  

 

 

 

 
+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 21:37 |
                

  

    

  

************************

فصل اول:  زن و عشق

يكى از عالى‏ترين جلوه‏هاى زن، معشوقى است. خدا زيباست و معشوق و زن نيز زيباست و معشوق. خدا در پس حجابهاى گوناگون است، زن نيز در حجابها از ديد غير مخفى است. خداوند زن را شبيه‏ترين موجودات به خود آفريد، از آن روست كه در ادبيات، زن نمادى از عشق مى‏شود. حتى نمادى از خدا.

صدرالمتالهين: عشق انسانى را به دو قسم حقيقى و مجازى تقسيم نموده و عشق حقيقى را به محبت‏خدا و صفات و افعال او اختصاص داده. عشق مجازى را نيز به دو قسم تقسيم كرده كه عبارتنداز: عشق حيوانى و عشق نفسانى.

عشق حيوانى عبارت است از عشقى كه مبدا آن را شهوت بدنى و لذت بهيمى تشكيل مى‏دهد. عاشق در اينجا تنها به ظاهر معشوق توجه دارد.

عشق نفسانى عشقى است كه از مشابهت و مشاكلت جوهرى ميان نفس عاشق و معشوق ناشى مى‏گردد. در اين عشق، استحسان عاشق از شمايل معشوق به ظاهر اين است كه آنها را ناشى از نفس دانسته و در نفس نيز مشاهده مى‏نمايد.

در ادبيات كهن فارسى نيز عشق، دو جلوه بزرگ دارد. نخست عشق انسانى كه با مثنويهاى رودكى و عنصرى آغاز مى‏شود و در مثنويهاى نظامى به اوج خود رسيده و عاشقان و معشوقان بزرگى چون خسرو و شيرين و فرهاد، ليلى و مجنون و نظاير آنها پرورده مى‏شود.

جلوه بزرگ ديگر عشق، عشق الهى يا عرفانى است كه ابتدا در مثنويهاى سنايى و عطار چهره نماياند و با مثنوى و غزليات مولانا به اوج رسيد.

و آنچه در شعر حافظ مى‏بينيم تركيبى از اين دو ويژگى است; يعنى آميزه‏اى از عشق انسانى و الهى.

************************

 

 

بسوی وادی عشق    عشق و عقل

شیخ صنعا

             

منظومه عشق 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 21:25 |

عشق من ... شب فرا رسيده و تاريكي و سكوت و ترس همه ي آسمان ذهنم

 را انباشته . تنها دلم آرزوي تو را دارد . آرزوي اين كه بيايي و اين وسيعترين

 كوير را باراني كني . بيايي و براي من كه تنهاترين عاشق اين  ديارم همدمي

باشي. ياوري براي تمام انتظارهاي بدون ديدارم و تمام ميثاقهاي بي سرانجامم .

اي آرامترين ...عشق من...

براي آمدنت عاشقانه منتظرم و براي شنيدن صداي تو اشك مي ريزم .

 سايه وار بيا و تمام تارهاي تنهايي و غم را پاره كن .

 بيا تا بي انتهاترين مرثيه ها پاياني خوش داشته باشد .

                          

                                                                                                                                                                                

 

در كلبه كوچك قلبم ،برايت، مركبي از فرور و

محبت مهيا مي كنم

 تا تكسوار درياي بي انتهاي عشقم گردي .                                                          

گر رفتي و مقصد گمشده را نيافتي تو ر
ا به خدا سوگند مي دهم

 به كلبه كوچك قلبم بازگردي ! چشم به راه توام ...

 

اي غروب تلخ و اي آسمان غبار گرفته ، شما بر عشق من آگاهيد

 شما مي دانيد كه من چقدر براي اين گريز پاي مهربان اشك ريختم ، مي دانيد

 كه مثل پادشاهي مغرور و زيبا بر قصر قلب 

من فرمانروايي مي كند . مي دانيد ...

 

شما به همه رازهاي قلب من آگاهيد ...

ولي من بايد لراي آرامش اين سلطان بي جتنشين بايد از زندگيم بگذرم

از همه هستي و مستي ام ...از عشق، از اميد ، از روياهاي شيرين ...

 اي خورشيد كه مي روي در آنسوي مرزها ما را فراموش كني 

 به او بگو كه چقدر دوستش دارم ...   

                                                                        

تقديم به تو كه تمام اميد مني

مي خواهم بنويسم ... اما نميدانم آيا تو آنها را مي خواني يا نه ؟ بر برگي از ياس شعرهاي بهاري با تو بودن را مي نويسم  ، با نگاه سحر به افق ديده ات لبخند مي زنم . سياهي را رنگ مي زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بيايي ، بي تو بودن عمر مرا به انتها مي رساند ...

با تو بودن همچون آتشي است كه مرا در عشق تو مذاب مي كند ، لبخندت را همچو آيينه اي به من بسپار تا هر دمم عاشقانه با نگاههاي تو خاكستر شود . ماه شو و مرا از نقاب سياه شب نجات بده ، چه بگويم كه تو در اثر كند و تو مرا از هر چه پوچي است نجات دهي ، به نگاهت قسم كه خيال مرا از تو گريزي نيست  ...

 

چه خوب كه تو هم تاب نياوردي مثل من كه در

كوره گداخته تحمل آب مي شدم ،يادم كردي، من مثل

نسيمي به فرمان چشمهايت آواره شهر و ديار احساس شدم

شوق قلبم را چگونه تفسير كنم ، اين باور عظيمي را كه اندك اندك

مرا در كام خود فرو مي كشيد چطور برايت شرح دهم ، در اين روزگار سياه كه

 باران دعاهامان رنگ تيره دلها را نمي شويد تو نوري آفريده اي عشقي بنا نهاده اي ...

تو ... مرا دوست بدار تا در جويبار نگاهت معناي دقيق زندگي را بفهمم ، به من بيانديش تا

 در آرامش  با تو بودن هستي بگيرم ، مرا بخواه ، مرا بفهم تا دشت محبت روزگارم را رنگ عشق بزنم

 

 

من چنان تاريكم كه همه ستاره ها هر شب به چشمانم كوچ مي كنند 

 فكر مي كنم زنها يك چيز را خيلي خوب مي دانند مدارا كردن ،ساختن و تحمل كردن را ...

ولي من هنوز عاشقم عاشق درياي طوفاني كه سرد و بي مهر است

 عاشق چشمهايي كه هميشه گريانند و قلبي كه سالهاست خاك گرفته

 من مي خواهم به روشنايي روزهايت ايمان پيدا كنم

من مي خواهم به باران و ياس دل خوش كنم عشق چيزي ست كه هرگز نمي توانم دركش كنم ...

نمي دانم بايد از آن بترسم و بگريزم يا اعتماد كنم و بمانم ...

 

كاش مي شد كمي براي نابترين عشقها ارزشي قائل شويم 

 كاش از اين نابساماني روح ها مي گريختيم

 چقدر در خاكستري روزگار مان غرق شده  ايم .

 

من دلم براي لبخندهاي روشن تنگ شده است

من هنوز دلم مي خواهد در آسمان آرزوها پرواز كنم ، چقدر سنگدليم

كه دلمان را در قفس طلايي نبايد ها اسير مي كنيم

 

اين نهايت بي رحمي است كه ياد تبسمهاي كوچكمان را

 خوشيها را قاب كنيم و به ديوارهاي سنگي قلبمان بياويزيم .

 

داني از زندگي چه مي خواهم

من تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو

زندگي گر هزار باره بود

بار ديگر تو ...بار ديگر تو

 

            آمدنت را چشم انتظارم

                  از کدامین سو می آیی؟

                       با کدامین پرستو به آشیانه بازخواهی گشت؟

                             درکدامین فصل شکوفا می شوی؟

                                  ودرکجای زمین خانه خواهی داشت؟

                                       کاش موسم آمدنت پیدا بود!

                                             وزمین گلباران می شد از عطر قدمهایت!

              ودریا پر میشد ازمهربانی نگاهت!

                       آسمان میبارید به ذوق،

                           وخورشید خنده میکرد به روز،

                                  وشب مهتاب را میهمان میشد،

                                        کاش میدانستم مسافر کدامین جاده ای؟

                                              تاظلمت را به انتظار آمدنت نورباران میکردم

               وخورشید را تا نیمه ی روز بدرقه

                       کاش میدانستم مسافر کدامین جاده ای؟

 

وقتي خواستم زندگي کنمراهم را بستند

وقتي که خواستم عاشق شوم
گفتند گناه است

وقتي به راستي عشق ورزيدم
گفتند دروغ است

وقتي گريستم
گفتند کودکانه است

وقتي خنديدم
گفتند ديوانه است

وقتي که سکوت کردم
گفتند عاشق است..

وقتي به ستايش روي آوردم
گفتند خرافات است...

روزي از گل پرسيدم عشق چيست ؟

گفت: از من خوشبو تر است.

از پروانه پرسيدم عشق چيست ؟

گفت: ازمن زيبا تر است.

از شمع پرسيدم عشق چيست ؟

گفت: از من نوراني تر است.

از عشق پرسيدم آخر تو چه هستي ؟

گفت: نگاهي بيش نيستم


 
 
 

دلم گرفته دلم مثل قايق كاغذي آرزومندي كه در حسرت بادبان به اشك نشسته است

غمگين است دلم مثل فانوسكي كه در ياس غبار گرفته شكسته است

من دلم براي  تمام صفحه هاي نقاشي كه تنها مال قلم من بود تنگ شده است

براي شانه ي مهرباني كه فقط پذيراي اشكهاي من بود تنگ است

اينجا تمام قناري ها شكل قفس دارند اينجا همه ي دست ها رنگ تو را دارند

كاش مي شد به سرزميني مي گريختم كه فقط من بودم و تو-فقط خوشبختي بود و خدا

 

 

شايد نبوده قدرت آنم كه در سكوت                 احساس قلب كوچك خود را نهان كنم

بگذار تا ترانه ي من رازگو شود                   بگذار آنچه را كه  نهفتم عيان كنم

 

پيش از آخرين وداع يا آخرين نگاه درنگ كن لحظه اي كوتاه درنگ كن

در چشمانم خيره شو چه مي بيني ؟

اگر در نگاهم چيزي جز عشق به تو جز فرياد پنهان نرفتن جز گريه رفتن

و خرد شدن بعد از رفتن خود مي بيني هر چه زود تر برو

زيرا كه نمي خواهم ببيني خرد شدنم را

 

امشب از رفتن تو جامه به تن پاره كنم

هستي ام را همه آتش بكشم ناله كنم

در ميخانه برويم بگشاييد كه من

ناله ام را به خم و ساغر و پيمانه كنم

 

                              

شادم كه در شرار تو مي سوزم                    شادم كه در خيال تو مي گريم

شادم كه بعد وصل تو باز اين سان                در عشق بي زوال تو مي گريم

پنداشتي كه چون ز تو بگسستم                    ديگر مرا خيال تو در سر نيست

اما چه گويمت كه جز اين آتش                     بر جان من شراره ي ديگر نيست

شبها چو در كناره ي نخلستان                      كارون زرنج خود به خروش آيد

فريادهاي حسرت من گويي                          از موجهاي خسته به گوش آيد

شب لحظه اي بساحل او بنشين                     تا رنج آشكار مرا بيني

شب لحظه اي به سايه ي خود بنگر               تا روح بي قرار مرا بيني

من با لبان سرد نسيم صبح                          سر مي كنم ترانه براي تو

من آن ستاره ام كه درخشانم                       هر شب در آسمان سراي تو

غم نيست گر كشيده حصاري سخت                بين من و تو پيكر صحراها

من آن كبوترم كه به تنهايي                         پر مي كشم به پهنه ي درياها

در دل چگونه ياد تو مي ميرد                       ياد تو ياد عشق نخستين است

ياد تو آن خزان دل انگيز است                      كو را هزار جلوه ي رنگين است

بگذار زاهدان سيه دامن                             رسواي كوي و انجمنم خوانند

نام مرا به ننگ بيالايند                               اينان كه آفريده ي شيطانند

اما من آن شكوفه ي اندوهم                        كز شاخه هاي تو مي رويم

شبها ترا به گوشه ي تنهايي                        در ياد آشناي تو مي جويم

 

رفتي حتي فرصت ندادي عكسي از چشم هايت را به ديوار دلم قاب بگيرم

فرصت ندادي آن همه واژه را كه مثل ياس هاي سفيد بوي صداقت داشت

لاي دفتر خاطراتمان براي هميشه ماندگار كنم و نفهميدي وقتي در آينه ي

چشمانم فاصله من تا تو به وسعت تلخ وداع بود تمام فصل هاي من زرد شد

وآسمان دلم بوي پاييز گرفت

بگذار دلم از تو بگويد و از خودش كه هميشه از ياد ميبرد كه نبايد دررؤيا

زندگي كرد نبايد دستهايم را براي كسي كه دست را نمي فهمد تعبير كنم

بايد چشم هايم را دلم را و بغضم را براي كسي گويم كه برايشان مرهمي

باشد

 

عزيزترينم اي كاش مي آمدي تا ديگر تنها نبودم

اي كاش مي آامدي تا ديگر انتظار آمدنت را  نمي كشيدم

اي كاش مي آمدي تا تن خسته ام را در آغوش بگيري

اي كاش مي آمدي و من را با خود مي بردي جايي كه

فقط من باشم و تو وخداي ياسهاي سفيد

اي كاش مي آمدي تا اشك هايم را با دستان لطيفت از

روي گونه هايم پاك كني

اي كاش مي آمدي تا به اندازه بي نهايت چهره ي زيبايت

را تماشا مي كردم

اي كاش مي آمدي تا ببيني كه از دوريت خورد شده ام

اي كاش مي آمدي تا يكبار ديگر صداي مهربانت را

زلالي چشمانت را و گرمي دستان  مهربانت را با تمام

وجودم حس مي كردم

بهترينم اي كاش مي آمدي و مي گفتي كه چند بهار ديگر

بايد منتظر بمانم تا تو بيايي

 

 

 

 

هميشه فكر مي كردم بوي تو يعني نسترن رنگ تو يعني اقاقي فكر مي كردم دستهاي تو يعني

همان ناز زيباگيسوان تو پيچك بي تاب .

آن وقت ها فكر مي كردم قلب تو يعني خود شقايق حرف تو يعني راز ياس و نگاهت نيلوفر آبي

آري آن  وقت ها گمان مي كردم تو يعني باغ يعني بهار…

آن وقت ها دفترچه ي من پر بود از گل هايي كه هيچ گاه شبيه تو نبودند

آري عزيز! من فكر مي كردم دفترچه ي من يعني تو

اينك تو آمده اي و من از وصف تو عاجز               

 

به دستهايت خيره ماندم و ياد گرفتم به لطافت عاطفه بايد حرمت نهاد من چشمهايت را ديدم

وياد گرفتم نجابت صدق را پاس بايد داشت من قلبت را نگاه كردم و ستايش عشق را چشيدم

تو كه آمدي من اشك را در خاطره ها گم  كردم و بغض را در گلو

تو كه آمدي من پاكي را خوب فهميدم و نگذاشتم حوض دلم غبار بگيرد

آري خوبترين! من از نگاه تو آبي شدم و با لبخند تو واژه را مشتاق من با صداي تو يخبندان

را از خاطره محو كردم و حتي ياد گرفتم گرم يعني چه

 

 

 

 

 

 

مرد پلیدی در آستانه ی مرگ. کنار دروازه ی دوزخ به فرشته ای بر می خورد

فرسته به او می گوید:فقط کافیست در زندگیت یک کار خوب انجام داده باشی همان یاری ات میکند

خوب فکر کن

مرد به یاد میاورد که یکبار.هنگامی که در جنگلی راه میرفت عنکبوتی را سر راهش دید و راهش را کج کرد تا آن را له نکند

فرشته لبخند میزند و تار عنکبوتی از آسمان فرود میاید تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود کند

گروهی از محکومان دیگر نیز از تار عنکبوت استفاده میکنند و شروع میکنند به بالا رفتن از آن

اما مرد از ترس پاره شدن تار.به سوی آنها بر می گردد و آنها را هل میدهد.در همین لحظه تار پاره میشود

و مرد بار دیگر به دوزخ باز می گردد

صدای فرشته را می شنود که:افسوس.خود خواهی ات تنها کار نیکی را که انجام داده بودی.به پلیدی تبدیل کرد

 

 

 

لحظات به کندی سپری میشوند. دوباره شب از راه فرا میرسد و غم پشت در استو ارام  ارام در را می کوبد و به نهان خانه دلم وارد میشود...........

این غم برایت اشناست غم توست....غم عشق  تو...غم دوری تو........

او  را می بوسم و دوستش دارم. زیرا؟؟؟

                حداقل یاد تو را به همراه دارد

در غروب غمگینی با چشمهای اشک  بار به خورشید می نگرم وانقدر اشعه مرموز عشق را بر زبان میاورم که سلولهایم از هم بپاشند.

 

گفتی بودم چو  بیایی

     غم دل با تو بگویم

       چه بگویم...............

  غم از دل برود چون تو بیایی

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 18:22 |
ای معذورترین معشوق........اگر میدانستم به واسطه سرقت محبت مرا در دادگاه چشمانت محاکمه خواهی کرد وخود به قضاوت خواهی نشست.

هرگز  چشم به روی همیشه چشمان قمگینت نمیگشودم   ...  ولی با این

حال با این حال نمیدانم چرا باز ترک یاد تو هرگز نتوانم....

ای که گویی اشنایی با غریبان مشکل است

                            اشنایی ممکن است اما جدایی مشکل............    است    

 

 

ما راسر وسودای کس دیگر نیست

     از عشق تو پروای کس دیگر نیست

                             جز تو دگری جای نگیرد در دل

                                   دل جای  تو شد  جای کس دیگر نیست

 

 

 

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم     

     اگر پیدا کنم جایی  تو را تنها نمی یا بم   

       اگر پیدا کنم جایی و هم  یابم  تو  را  تنها  

    ز شادی دست و پا گم کرده خود را نمی یابم

 

 

تنها تویی در خلوت تنهاییم

 

 

تنها تویی در خلوت تنهاییم

          تنها تو میخواهی مرا با این همه رسواییم

 

 

        برگ پاییزم  و خسته دل از باد خزان

کاش میشد با امواج دریا همسفر میشد و از دیار غربت خلاصی یافت....

دیاری که در ان ناجوانمردانه  از پشت خنجرم میزنند. دیاری که در ان انسانها بویی از محبت نبردندهاند.               اری دریا  دریا............

در این دیار عاشقان را میکشند و  به جرم عاشق بودن انها  را بر دار میکنند و من نیز عاشقم؟عاشق درد...    دردی که اکنون در اعماق قلبم ریشه دوانیده.........

دریا بگذار دردم را برایت بگویم تا در اعماق قلبم گم شوم و صدایم در صدایت محو گردد.

او را سخت دوست میداشتم و در خیال کودکانه خود فکر میکردم که او همان است..همان کسی که باید به او دل بست.وقتی در چشمانش منگریستم احساس غرق شدن میکردم اخر چشمانش زیبا بود..(به رنگ شراب کهنه عشق )ودر عمق نگاهش محبت را می جستم. همان محبتی که سالها ان را گم کرده بودم. دلم میخواست به او بگویم که.........دوستش دارم.

اما نمی توانستم. من قصه تلخ زندگی او را از کبوتران سپید بال عشق پرسیدم. خواستم کمکش کنم و شریک دردش شوم.خواستم شادی ناچیزم را با او قسمت کنم بی کوله بار برگشت و دیگر ان چشمهای زیبای ارغوانی مال من نبود.              انها مال دیگری بود..... فهمیدم  دوستم ندارد

اری او دل به کس دیگر بسته بودو مرا سر گردان در کویر خشک زندگی رها کرده بود.

در ان روز حتی اسمان هم به حال من گریه میکرد.

دستم را به سرعت به سوی خدا دراز کردم........بغض تمام اسمان را فرا گرفته بود و قطره هایش بر دل زخم خورده ام مرحمی شده بودند.

اری دریای زندگی این چنین هست.

زندگی قصه یک تنهاییست          زندگی قصه هر غصه یک زندانیست

حال من گدای محبت اویم............دلم میخواهد شاخه ای از گلهای نسترن را تقدیمش کنم ولی.....................................................................

درخت نخل کهن حکایت از جدایی میدهد. مرغان دریایی دیگر اواز نمی خوانندو من مانند پروانه ای هستم که به دور شمع طواف کند و پرش بسوزد  بی انکه بداند چرا.......؟؟

دریا خواهم مرا از این دیار خسته برهانی...می خواهم او را ...گذشته را...خاطراتم را....قلبم را...زندگیم را  .. که از ان او بود به دست فراموشی بسپارم..........

میرسد روزی که بی غم زندگی را سر کنی

     میرسد  روزی  که درد  عشق  را  باور  کنی

          میرسد  روزی  که تنها  در  کنار  عکس  من 

                 شعرها ی کهنه ام را باور کنی

 

خوب دیگر وقت  چشمهای روشن نازت را زیاد گرفتم.........

  بگو به روشنی خودشان کدری لهجه این مجنون اواره را ببخشند

چشم زیباست وقتی پر از اشک باشد

        اشک زیباست وقتی برای عشق باشد

            عشق زیباست وقتی برای تو باشد....

                 تو  زیبایی  وقتی برای من   باشی....

گر زازردن من هست غرض مردن من

    مردم ازار مکش از پی ازردن من..........؟

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 17:9 |
هنگامی که قلب شکسته ام برای همیشه زیر خاکهای سرد مدفون میشود مرا به خاطر بیاور و به صدای  که از روی قلبم بیرون میروید گوش کن.............

که قلبم تا تواند از زیر خاکهای  سرد می گوید:

         دوستت       دارم

 

  

 

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم

سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز پي در پي

دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را  

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:28 |
از  دریا  پرسیدن عشق  چیست؟  گفت  خشکیدن............

   از  گل   پرسیدن عشق  چیست؟  گفت پر پر شدن...........

       از زمین پرسیدن  عشق  چیست؟  گفت  لرزیدن..............

          از اسمون پرسیدن عشق چیست؟  گفت  باریدن..............

   از  انسان پرسیدن عشق  چیست؟ 

                 نا گهان ندایی  از  درونش  گفت:  جدایی

 

 

"عشق یعنی خاطرات بی غبار

                     دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی  یک  تمنا یک  نیاز

                     زمزمه از عاشقی با سوز وساز

عشق یعنی چشم خیس مست او

            زیر باران دست تو در دست او

                                                                           

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:25 |
گر چه عمریست غریبانه فراموش توام....

    باز مشتاق تو و  گرمی  اغوش تو ام......

 

من کیم ؟؟؟؟؟؟        در  گوشه ای   تنهاترین

    عاشقم                    در عاشقی    رسوا ترينم

                                     نظر يادتون نره

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:23 |
سلام به کسی که نامش در بهار من...

       عشقش در لب من.........یادش در اندیشه من.........و کلامش در ذهن من است

من دل به کسی به جز تو اسان ندهم

      چیزی که  گران  خریدم  ارزان  ندهم

           صد جان بدهم  در  ارزوی  دل  خویش

                وان دل که تو را خواست  به  هر  جان  ندهم

 

 

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود عشقت

                                                ولی اهسته میگویم  خدایا بی اثر باشد

 

 

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی  نیست

                   وفا  ان است  که  نامت  زیر  لب  گویم

 

 

 

نمیدانم که میدانی که انسان  بودن وماندن چه  دشوار است؟

              چه رنجی میبرد ان کس که انسان  است  و  بی  یار  است

 

 

 

دوستی  ان است که بلبل با رخ گل میکند

                                  صد جفا می بیند اما  تحمل می کند

 

 

هر که عاشق شد جفا بسیار میباید کشید

        بحر یک گل  منت از  خار میباید   کشید

             من به مرگم   راضیم  اما  نمی اید  اجل

                  بخت بد بین  !!  از  اجل هم ناز  باید  کشید 

 

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:19 |
آبروي عشق


    
    شما هرگز عاشق‌ شديد؟ نه‌ از آن‌ عشقهاي‌زودگذر كه‌ با يك‌ نگاه‌ آتشين‌ متولد و با يك‌ سخن‌سرد خاموش‌ مي‌شود.
    من‌ از عشقي‌ سخن‌ مي‌گويم‌ كه‌ آتش‌ بر جان‌آدم‌ مي‌زند. عشقي‌ كه‌ زميني‌ است‌ اما تا اوج‌آسمان‌ها به‌ پرواز در مي‌آيد. عشقي‌ پاك‌ ومقدس‌ كه‌ انگيزه‌ اصلي‌ خلقت‌ است‌. خداوندانسان‌ را زن‌ و مرد آفريد تا عشق‌ از آنان‌ متولدشود و عاشقي‌، شيوه‌ زندگيشان‌ گردد.
    از بدو خلقت‌ تا روز محشر همه‌ چيز فاني‌ و نابودشدنيست‌ به‌جز عشق‌ كه‌ هميشه‌ زنده‌ و زندگي‌ سازاست‌، اما نه‌ از آن‌ عشقهاي‌ كوچه‌ و بازاري‌ كه‌ همه‌چيز آن‌ در گرو جاذبه‌هاي‌ مادي‌ و جنسي‌ است‌گاه‌ عاشقند و گاه‌ فارغ‌.
    عاشق‌ و معشوق‌ بايد هويتي‌ پاك‌ و روشن‌داشته‌ باشند. زن‌ ظريف‌ است‌ و مرد لطيف‌، زن‌مطلوب‌ است‌ و مرد طالب‌، زن‌ گل‌ است‌ و مرددرخت‌ و بايد چون‌ گلستان‌ و بوستان‌ باشند تاعشق‌ معنا پيدا كند.
    «هيچ‌ صيادي‌ در جوي‌ حقيري‌ كه‌ به‌ گودالي‌مي‌ريزد، مرواريدي‌ صيد نخواهد كرد». عشق‌ راپاك‌ و آسماني‌ ببينيم‌ گرچه‌ از زمين‌ آغاز مي‌شود،اينگونه‌ است‌ كه‌ عشق‌ قصه‌ شيرين‌ زندگي‌ خواهدشد. «من‌ پري‌ كوچك‌ غمگيني‌ را مي‌شناسم‌ كه‌ دراقيانوس‌ها مسكن‌ دارد و دلش‌ را در يك‌ ني‌ لبك‌چوبين‌ مي‌نوازد، آرام‌ آرام‌، پري‌ كوچك‌غمگيني‌ كه‌ هرشب‌ با يك‌ بوسه‌ مي‌ميرد و سحرگاه‌با يك‌ بوسه‌ به‌ دنيا مي‌آيد» و اين‌ داستان‌ زيبا باجملاتي‌ زيباتر، شيرين‌ و دوست‌ داشتني‌ مي‌شود.
    «عزيزم‌ دوستت‌ دارم‌».
    شما چه‌ كسي‌ را در زندگي‌تان‌ عاشقانه‌ دوستش‌داريد؟ اصلا عاشق‌ شده‌ايد معجزه‌ ابراز عشق‌ رامي‌شناسيد؟
    از خودتان‌ بپرسيد چه‌ مدتي‌ است‌ كه‌ جملاتي‌از اين‌ گونه‌ بر زبان‌ جاري‌ نساخته‌ايد. تصنيف‌قديمي‌ يكي‌ از خوانندگان‌ را گوش‌ مي‌كنم‌. قصه‌شاخه‌ گلي‌ است‌ كه‌ بايد تقديم‌ معشوق‌ شودمضمون‌ كلام‌ زيباست‌ و تاثيرگذار، سالها جدايي‌ ودوري‌ و فراق‌ را يك‌ شاخه‌ گل‌ به‌ عشقي‌ آسمان‌مبدل‌ مي‌كند و خود گل‌ كه‌ در بي‌وفايي‌ شهره‌آفاق‌ است‌ از تماشاي‌ اين‌ صحنه‌ با شكوه‌ به‌ وجدمي‌آيد و به‌ خود مي‌بالد. بايد آبروي‌ عشق‌ بود.
    هميشه‌ اين‌ تصور را در ذهن‌ خود بپرورانيم‌كسي‌ را كه‌ من‌ عاشقش‌ هستم‌.
    همسرم‌، مادرم‌، فرزندم‌ و يا هركس‌ ديگربهترين‌ عشق‌ براي‌ من‌ است‌. او كانون‌ مهرورزي‌ ومحبت‌ و خوشبختي‌ است‌. سرشار از انرژي‌ مثبت‌و پوياست‌ كه‌ مرا شارژ مي‌كند و اميد به‌ زندگي‌مي‌دهد.
    خانه‌ام‌ كانون‌ سعادت‌ و آسايش‌ است‌ و اين‌افكار و انديشه‌ را آنچنان‌ با صداي‌ بلند فرياد بزنيم‌كه‌ نه‌ تنها همه‌ اهل‌ خانه‌ بلكه‌ همه‌ اهل‌ محل‌ و شهربدانند و بفهمند كه‌ شما خوشبخت‌ترين‌ خانواده‌سبز جهانيد.
    همه‌ لحظات‌ زندگي‌ ما درس‌ است‌، بايدبياموزيم‌ و درست‌ عمل‌ كنيم‌.
    شيريني‌ لحظات‌ زندگي‌ را با بوسه‌اي‌ بر دستان‌همسر و رها شدن‌ در آغوش‌ پرمهر مادر تجربه‌كنيم‌.
    خدا را شكر كه‌ امكان‌ ايجاد همه‌ چيز مهيااست‌، با يك‌ خواست‌ و اراده‌ محكم‌ همه‌ امور را بروفق‌ مرادمان‌ كنيم‌ و از زندگي‌ در كنار كساني‌ كه‌دوستشان‌ داريم‌ لذت‌ ببريم‌.
    تابستان‌ در راه‌ است‌، سفر به‌ شهر و ولايت‌بخش‌ زيبايي‌ از ايام‌ فراغت‌ ماه‌هاي‌ داغ‌ وپرخاطره‌ و اين‌ سفر مي‌تواند شروعي‌ دوباره‌ باشدبراي‌ با عشق‌ زندگي‌ كردن‌، چقدر عاشقانه‌ وزيباست‌ ديدار اقوام‌ و فاميل‌ كه‌ سالهاست‌ از آنهابي‌خبريم‌، بودن‌ در كنار هم‌ و يادآوري‌ خاطرات‌گذشته‌ و ساختن‌ خاطرات‌ تازه‌ كه‌ به‌ ما هويت‌ واعتماد بنفس‌ مي‌بخشد.
    كودكانمان‌ به‌ اين‌ خاطرات‌ و تجربه‌هاي‌ زيباي‌زندگي‌ سخت‌ نيازمندند، خاطراتي‌ كه‌ با پسرخاله‌و دختر دايي‌ شكل‌ مي‌گيرد و هويت‌ خانوادگي‌آنها را مي‌سازد، حتي‌ در بزرگي‌ هم‌ اين‌ هم‌نشيني‌و همدلي‌، چيزي‌ را وجود ما زنده‌ مي‌كند كه‌برايمان‌ لذت‌ بخش‌ است‌.
    لحظه‌ لحظه‌ زندگي‌ را با همه‌ وجود احساس‌ واز آن‌ آرامش‌ دريافت‌ كنيم‌.
    ماموريت‌ ما در زندگي‌ بي‌مشكل‌ زيستن‌ نيست‌،با انگيزه‌، زندگي‌ كردن‌ است‌. به‌ هرچه‌ بينديشيم‌،وسعتش‌ مي‌دهيم‌ تا همه‌ ذهنمان‌ را پرسازد، خواه‌تلخ‌ باشد خواه‌ شيرين‌...
    پس‌ به آنچه‌ دلخواه‌ ماست‌ فكر كنيم‌ كه‌ زندگيمان‌را سرشار از خوبي‌ها سازد. هرگز فراموش‌ نكنيم‌كه‌ وقتي‌ نسبت‌ به‌ مسئله‌اي‌ بي‌خيال‌ شويم‌ ورهايش‌ كنيم‌، آن‌ مسئله‌ هم‌ ما را رها مي‌سازد.
    اين‌ ما هستيم‌ كه‌ تصميم‌ مي‌گيريم‌ به‌ زندگي‌ وآدم‌هاي‌ آن‌ چگونه‌ نگاه‌ كنيم‌، با عشق‌ يا نفر_ . قلبمان‌را سرشار از عشق‌ كنيم و پيرو قبلمان‌ باشيم.

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 15:45 |

 Money 3 Money 4 Money 3          

 

 Scared    Wink        Money 2Money 4 

Money

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 15:18 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی یلازرلو در دوازدهم خرداد 1385 و ساعت 13:28 |

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر

example: